تبليغاتX
حیاط خلوت دل

حیاط خلوت دل

به نام خداوند احساسها ×××× فروزنده ی مهر در یاس ها

** با عرض سلام خدمت دوستان گرامي**

در صورت تمايل به همكاري با وبلاگ مي توانيد ازاكانت عمومي ايجاد شده به اين منظور استفاده نماييدموقتا غير فعال مي باشد .                   رمز عبور : 123             نام كاربري : Omoomi

   ☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻☺♥☻

 

 

 

؟؟؟؟؟؟؟؟

این آقا هم تو کار این ملت (خودمون و می گم ها!) گیر کرده!

یه روز زنده باد...

روز دیگه...مرده باد؟؟؟ای بابا ... 

کاش "مرده باد" بود!!

 

 

اصلا ببینم این آقا رو میشناسید؟

 

 

این یکی و چی؟

 

ببینید من نمی خوام سیاسیش کنم!اصلا موضوع سیاست داخلی نیست!

ما سبز سبزیم کوچیک آقا هم هستیم...

(تا کور شود هر آنکه نتواند دید!)

 

بگذریم...

این یکی و اگه نشناسید دیگه هیچی...

 

 

نمی دونم ..به نظر شما هدف چیه؟

من؟

شما؟

آقا؟
این دختر؟
این مرد که توی بوم نقاشیه؟؟؟؟

 

 


پ.ن:

از بی پستی که بهتر بود؟ نبود؟

جدا اینا دارن چی کار می کنن؟؟؟؟(عکس آخری ...)

دانشجوها...دانشجویی نظر بدید.....بنظر شما برای ما ایرونیها...آمریکا!! بله...یا خیر! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 

نويسنده كيه؟؟نفیر سیمرغ در چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت 22:59 موضوع | لینک ثابت


داستان

انگار چهره ی آسمان از خشم و غضب سرخ شده بوددانه های ریز برف با رقصی مرموز پایین میامدند و در چشم بر هم زدنی ناپدید میشدند.

باد همچون دیوانه ای هوهو کنان خود را به پیکر سرد خانه ها میکوبید.

موهای لخت و طلایی رنگ دخترک اسیر دست های باد گیج و بلاتکلیف در هوا این طرف و آن طرف میرفتند.

ساعت بزرگ تنها میدان شهر نیمه شب را نشان میداد .هرگز به یاد نداشت تا این ساعت از خانه بیرون بوده باشد.

مردی که سر در گریبان فرو برده و کلاهش را محکم گرفته بود با شتاب و بی توجه به او از کنارش عبور کرد. میدانست که او برای رفتن به منزل دیر کرده و به همین خاطر سعی دارد با گام های بلند سریع تر به خانه برسد.

با نگاهی نا امید و بی رمق مرد را تا انتهای خیابان بدرقه کرد. در انتهای خیابان نوری از پنجره ای کور سو میزد.

میدانست که آن پنجره ، پنجره ی اتاق بیماری رو به موت است که مانند تنها شمع اتقش وا=سین لحظات را میگذراند.

منبع درست این آگاهی ها را نمیدانست.فقط حس میکرد که انگار آگاهی هایش نسبت به همه چیز افزایش یافته.

عزم رفتن به خانه کرد.در چشم بر هم زدنی خود را در خانه دید. تمام مسیر را غرق در افکارش و بی توجه به مسیر طی کرده بود.

حتی یادش نمیامد که اصلا مسیری هم بوده یا نه؟!!

در خانه ی محقر و غم زده شان هیچکس متوجه حضور او نشد. حتی مادرش هم که سرش را روی میز چوبی و کوچک کنار سالن پذیرایی گذاشته بود و به خواب رفته بود هم کمترین تکانی نخورد.

مشخص بود ساعت ها منتظر بازگشت دخترش بوده.

لبخندی کمرنگ روی لبش نقش بست. نزدیکش شد و دستان  ظریف و یخ کرده اش را بوسید.

نگاهش به قاب عکس روی میز افتاد. عکس خندان خودش بود.چشمش به گوشه ی قاب عکس خشک شد.

یک ربان مشکی!!!





 

نويسنده كيه؟؟زیبایی در چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت 13:9 موضوع ادبی | لینک ثابت


کلاغ سیاه پاپتی !!!

 

 

کلاغه دلش گرفته بود ...

کلاغ سياه پاپـتی ، پريد روی شاخه درخت و گفت : غار و غار !

از يه جايی صدا اومد که : زهر مار !!!

بغض کلاغه ترکيد ، يه قطره اشک از روی گونه هاش چکيد ، قطره اشک لابه لای پرهای

سياهش گم شد و رفت ، يه تيکه سنگ از تو حياط يه خونه اومد و اومد نشست رو سينه کلاغ ،

قلب کلاغ ترکيد و کلاغ افتاد رو زمين ...

يه صدا اومد : اون کلاغ زشـتـــو بـبـیـن !

کلاغه چشاش تار شد، همه جا رو سياه مي ديـد عين خودش ؛ زشت و سياه ، کلاغه مرد ...

کسی نفهميد که کلاغ دلش خيلی گرفته بود ، آخه ديشب همه چيزش رو از دست داده بود  .

کلاغ هم دلی داشت ، همدم و همدلی داشت ، کلاغ هم عاشق بود ، کلاغ سياه پاپتی ،  زشت و

سياه و خط خطی ؛ واسه خودش کسی بود ...

کی از دل کلاغ با خبر بود ؟! کی حالشو می فهميد ...؟!!

حيف کلاغ پاپتی ، سیاه و زشت و خط خطی ...

راستی ؛ مگه ما آدما از دل هم خبر داريم ؟!

ما آدمای رنگارنگ ، زشت و قشنگ ، رد ميشيم از کنار هم ...

حرفای بيخود ميزنيم ، خنده هامون شيشه اي ، عاشقيامون دروغکی !

ما لای دودا گم شديم ؛ تصويرامون خياليه ، هرچی که داره مغزمون ، شکلکای سئواليه ...؟!

دل چيه : يک تيکه خون ، پر از " نرو ، پيشم بمون ... "

دلم ميخواست کلاغ بودم ، همون کلاغ پاپتی ، زشت و سياه و خط خطی ...

پر ميزدم تو آسمون ، کسی نمی گفت کـه : بمون !

می پريدم رو يه درخت گريه می کردم : غار و غار !

پشت سرش يه زهر مار !!!

حداقل اين فحشه که راستکی بود ! اينجوری هيچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت ، کسی برام

لباس پادشاه توی قصه ها رو نمی دوخت ...

کلاغ تـنهايی بودم ، گمشده تو شهر دود ...

اشک کلاغو هيچکسی نمی تونه ببينه !!!

حال دلش ؟! عجب ...! مگه حالی واسش ميمونه ؟!

دلم ميخواست کلاغ بودم تا که يه روز ، زخم يه سنگ (که درد اون بهتر از زخم زبون آدماست) ،

دلم رو با تموم اين نگفته هاش بترکونه ، کسی دلش واسه کلاغ زنده که نمی سوزه !

کسی دلش واسه کلاغ مرده هم نمی سوزه ...

صبح سحر يه رفتگر کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا ، کلاغ با دلش پريد تو قصه ها ...

دلش نگو ، يه تيکه خون ؛ پر از " برو ، پيشم نمون ... "

 

 

 

پي نوشت :

 

منبع: .... !!!؟؟؟

 

سلام به همه دوستان عزيز و مخصوصا نويسندگان گرامي

اين پست تا مدتي شايد طولاني ؛‌ آخرين پست من توي اين وبلاگه ! شايدم واقعا آخرينش باشه ! به دليل مشکلات شخصي نميتونم فعاليتي داشته باشم ؛ هرچند قبل از اين هم همچين فعاليت قابل توجهي نداشتم و باعث خجالت وبلاگ بودم . نميدونم شما چه جوري اينجا نويسنده شدين اما من خودم به شخصه براي نويسنده شدن توي اينجا زحمت کشيدم و برام هم اينجا نوشتن مهم و با ارزشه اما الان شرايط يه جوريه که واقعا نميتونم ! ؛ پس به حساب اينکه تنهاتون گذاشتم نذارين ! . اميدوارم در غياب من وبلاگ از ايني که هست خيلي پوياتر بشه انشاالله . حتما بهتون سر ميزنم هميشه پس بذارين توي قسمت نويسندگان باشم ! . خيلي چيزا ازتون ياد گرفتم و تا آخر عمر هم مديون همه تون هستم . اميدوارم حضور من هم بي ثمر نبوده باشه توي اين مدت . هدفم از اين نوشته فقط اين بود که غيبتم رو موجه کنم!!! .

اما يه کمي حرف هم با بازديدکنندگان اينجا :

اگه مطلبي که من اينجا گذاشتم از نظر علمي ، فرهنگي ، شخصيتي و هر جنبه ي ديگه اي ضعيف بوده و يا باعث ناراحتي شخص يا گروهي شده به بزرگواري خودتون بنده حقير رو عفو کنين ، انشاالله ساير نويسندگان جور من رو ميکشن . اميدوارم توي اين وبلاگ دقايق و حتي ساعات شاد و خوبي رو سپري کنين .

 

 

زنده باد آي تي پيام نور؛ زنده باد گروه 2 آي تي و زنده باد حياط خلوت دل

 

 

يا علي

حق نگهدارتون

پي نوشت پي نوشت : باور کنين الان که دارم اينا رو مينويسم اشک توي چشام جمع شده !!!!!!!!!

 

 

 

 

 


 

نويسنده كيه؟؟روحبخش در یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت 20:50 موضوع نکته های دانشجویی | لینک ثابت


وصیت نامه !!!

 

سلام به همه دوستان عزیز

امیدوارم امتحانات رو با موفقیت به پایان رسونده باشین

 

چند وقت قبل یکی از نویسندگان گرامی یه پست گذاشته بودن در مورد وصیت نامه کورش کبیر ٬ منم به تقلید از ایشون وصیت نامه م ح م و د نیمه کبیر رو براتون میذارم .

 جون من تفاوت رو احساس کنید .

 

 

" اینک که من از کلبه ریاست جمهوری می روم

چندین روستای دیگر جزء جمهوری اسلامی ایران است  و در تمامی این دهات پول ایران رواج دارد و مسلمانان در آن مناطق مشغول فنآوری انرژی صلح آمیزهسته ای هستند.مردم کشور ما در مناطق کاستاریکا و گینه بی صاحب دارای احترام هستند و ما هنوزرفت و آمد های خانوادگی خود را ادامه می دهیم.
جانشین من باید مثل من در حفظ این دهات کوشا باشد و راه نگهداری این دهات این است که در امور داخلی کشورهای دیگر مداخله کند و با صدور جمهوری اسلامی سعی در بهبود وضع زندگی آنها داشته باشد.

جانشین من اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده میلیارد ریال در حساب ذخیره ارزی پس انداز داری و می توانی با آن یک کیلو و هفتصد گرم گوشت گوسفندی بخری و این ذخیره یکی از ارکان قدرت تو می باشد،اما قدرت رییس جمهور فقط به پول نیست بلکه فقط به انرژی صلح آمیز هسته ای است.
پس از سالها تلاش ما به کوری چشم دشمنان توانستیم نرخ تورم را پنج رقمی نگه داریم اما اینک دیگر چیزی وجود ندارد تا بخواهیم نرخ تورمش را کنترل کنیم. 

 پس از این بابت خیالت راحت است.
خواهرم فاطمه رجبی ( همسر الهام )بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطر و نشر افکار فاطی را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول پختن  کیک زرد در نقاط مختلف کشور هستم و من روش پختن این ها را از فاطی آموخته ام.
ساختن اتوبان برای نزول امام زمان نیمه کاره باقی مانده و باید اعتبار آن تامین گردد.در انجام این امر کوشا باش.
همیشه دوستان و آشنایان خود را به کارهای مملکتی بگمار و برای آنها پست های متعددی در نظر بگیر.زیرا اگر یکی در جمع خرابکاری نمود بقیه به دشمنی او برنخیزند و حرمت فامیل را نگهدارند.
اکنون من برادران سپاه را به سوی تهران فرستادم تا در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کنند .ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف اسراییل بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با سربازان امام زمان به اسراییل حمله کن و به صهیونیست ها بفهمان که ما می توانیم از نقشه جهان حذفشان کنيم.
اکنون ما به برکت جمهوری اسلامی توانسته ایم دهات مورد تملک خود را به دو بخش زنانه و مردانه مبدل کنیم .طرح امنیت اجتماعی را در مرزهای این دهات تقویت کن تا اسلام در خطر نیفتد.

مرا با کفن و با خالکوبی طرح انرژی هسته ای در میان زباله های هسته ای دفن کنید تا جزئی از این فناوری صلح آمیز شوم.
بر سر مزارم هاله نور مرا نصب نمایید تا در مصرف برق صرفه جویی شده باشد.

و سبک الله خیر و العافیه"

 

 

واپسین سخنان داریوش کبیر را نیز در ادامه مطلب بخوانید (قشنگه)

 


ادامه مطلب

 

نويسنده كيه؟؟روحبخش در پنجشنبه 18 تیر1388 ساعت 14:42 موضوع ایران باستان | لینک ثابت


مناظره؟؟؟

           مناظره با موسوی یا محاکمه هاشمی ؟

          

                 قصد داشتم امروز یادداشتی که درباره علل رای ندادن به احمدی نژاد آماده کرده بودم را منتشر کنم اما در پی مناظره شامگاه چهارشنبه 13 خرداد بین آقایان احمدی نژاد ومیرحسین موسوی  این یادداشت را فی البداهه  اما مستند دراین باره در وبلاگ شما بچز گل و بلبل منتشر می کنم : 

درابتدا باید به چند نکته اشاره کنم  : 1- من خود از منتقدین جدی برخی کارهای  آقای هاشمی  رفسنجانی هستم وقصدم دفاع از ایشان نیست .اما این یادمان نرود که انقلاب ما روی دوش آقایان: خامنه ای و هاشمی و ناطق و میر حسین و... وبه رهبری امام و با یاری  ملت به امروز رسید.

2- همانطور که انتظار داشتم   آقای موسوی تپق های زیادی زد واین بخاطر دوری چندین ساله ایشان از مصاحبه ها و رسانه ملی و تغییر جهت مناظره از سوی طرف مقابل بود   والبته از لحاظ اخلاقی برنده این مناظره همراه با فضای تهمت موسوی است .

3- من نه با احمدی نژاد مخالفمونه به موسوی تعصب کور کورانه دارم اما با عوامفریبی مخالفم هر کسی که باشد.و از هرگروه و جناحی .

مناظره بین موسوی واحمدی نژاد برخلاف مناظره کروبی و رضایی همانطور که انتظار می رفت چالشی تر وجذاب تر بود امانکته اساسی این است که دراین صحبتها اتهاماتی وارد شد که بی پاسخ ماند .اما آقای احمدی نژاد به عنوان آغازگر مناظره همه جناح ها وشخصیتهای مطرح سیاسی را در مقابل خود خواند وفاز اول مظلوم نمایی و تخریب را کلید زد .در راس همه با نام بردن از رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام به این بهانه که از موسوی حمایت کرده است سعی در ارتباط همه دولتهای گذشته باهم و گذاشتن همه در یک طرف وخود در طرف دیگر داشت .سخنان گوناگون و اسامی بسیاری مطرح شد اما اینها چه ربطی به موسوی داشت ؟ دولتهای هاشمی وخاتمی - که شکرخدا هردوی ایشان زنده وحاضر وموجود هستند-  چه دخلی به مهندس موسوی دارند ؟ علت نام بردن مکرر از هاشمی چه بود ؟ چون مردم ما به ویژه عوام به نام وی حساس هستند وطرح اتهاماتی – من به صحت وسقم آنها کاری ندارم – علیه هاشمی و پسرانش باعث  جلب توجه ملت  به احمدی نژاد مظلوم ! می شود .

آنچه گفته شد در واقع محاکمه هاشمی در فضایی یک طرفه بود نه مناظره انتخاباتی با موسوی ! اما باید این سوالها از جناب احمدی نژاد و حامیان آنها پرسیده شود که :

آقای احمدی نژاد عزیز !

شما فرماندار دولت موسوی بودید .چرا آن زمان به روند کار دولت اعتراض نکردید ؟

شما استاندار دولت هاشمی رفسنجانی بودید ودر همان دولت استاندار نمونه انتخاب شدید .چرا در آن دوران صدایتان در نیامد ؟ چرا بعد از آن حداقل مانند دکتر عباسی حامی امروز شما یا چون پالیزدار وفاطمه رجبی  که عاشق وشیفته شماست   سکوت کردید ودم نزدید یا جرات نکردید سخنی بگویید ؟

چرا وقتی شهردار تهران بودید با پسر متخلف هاشمی – به زعم شما – و مدیرعامل مترو برخورد نکردید ؟ اگر نگذاشتند مثل شب مناظره به ملت می گفتید .

رییس جمهور محترم !

اگر حمایت یک شخص چون هاشمی از دیگری مذموم وناپسند است چرا شما در زمانی که عضوشورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی و نیزشورای مرکزی  جامعه اسلامی مهندسین بودید درانتخابات مختلف از هاشمی وناطق نوری حمایت کردید ؟

آقای احمدی نژاد !

اگر حمایت هاشمی بد است چرا شما در انتخابات مجلس ششم در لیست مورد حمایت جامعه روحانیت مبارز قرار گرفتید که اولا نام هاشمی سر لیست آن  بود وشما نفر یازدهم آن لیست و ثانیا در شورای مرکزی همین تشکل کسانی چون هاشمی و ناطق نوری وحسن روحانی حضور داشته و دارند ؟چرا حمایت ایشان را قبول کردید وبرایتان  بد نبود ؟

کاندیدای محترم ریاست جمهوری !

چرا درین چهارسال گذشته یادی از ناطق نوری و هاشمی و...نکردید و در جلسات مجمع تشخیص دوشادوش ایشان نشستید و آن شب یاد آنها افتادید که چنین وچنان هستند ؟ مفسدین اقتصادی چه شدند ؟ نام آنها راچرا به رغم وعده های بسیار اعلام نکردید ؟

برای مقابله به مثل با افتضاح کردان – که خودش هم به جعلی بودن مدرکش اعتراف کرد – به پرونده سازی علیه همسر موسوی – زهرا رهنورد- روی آوردید در حالی که وی اولین زن پرفسورای ایران است .نویسنده ای که اوایل انقلاب کتابهایش بسیار تاثیر گذار و مورد استقبال مردم به ویژه جوانان بود وآن زمان محمود  احمدی نژاد دانشجویی جوان وجویای نام !

آنچه در مناظره گفته شد برای توده عامه جامعه خوب بود چون احمدی نژاد آبروی هاشمی را برد .اما باید دقت شود کدام یک از مسایل ربط به انتخابات و موسوی داشت ؟ کدام حرکت رییس جمهور اخلاقی بود ؟ پریدن در وسط حرف رقیب مقابل نمونه کوچکی از قانون گریزی احمدی نژاد و عدم تحمل وی است  .چرا به جای پاسخ به سولات مدام از نام هاشمی مایه گذاشته شد و سوال  با سوال پاسخ داده شد ؟

من از هاشمی دفاع نمی کنم اما خدماتش به کشور را نادیده نمی توان گرفت .همانطور که انتقادات فراوان به عملکردش وارد است .درعین حال با توجه به  شرایط بحرانی جنگ واوایل انقلاب  مدیریت موسوی را که مورد حمایت امام راحل  بود  بهتر ازمدیرت کنونی  و در  وضعیت صلح و آرامش فعلی مملکت می دانم  .آنچه احمدی نژاد  به عنوان منادی دولت اسلامی بیان کرد چیزی جز فریب افکار عمومی و کشیدن افکار واذهان به سمت وسویی خاص برای فرار از ناتوانی وانتقادات نبود .سخنان رهبرمعظم انقلاب در حرم امام در ۱۴ خردا د مبنی بر پرهیز از تخریب دیگران اشاره ای به همین رفتارهاست . برای تغییر این روند باید در انتخابات شرکت کرد ..

 

 (http://taqisalek.blogfa.com

 

دیدار هاشمی واحمدی نژاد در مراسم سالگرد امام ره

                                                   در ۱۴خرداد !


 

نويسنده كيه؟؟حقیقت تلخ در جمعه 15 خرداد1388 ساعت 13:50 موضوع | لینک ثابت


قضاوت با شما(1)....

در دولت عدالت محور نهم نیز همانند دولت های قبلی شاهد حضور بستگان رییس جمهور یا وزرا در برخی از مناصب اجرایی بودیم .اگر این افراد با لیاقت وشایستگی یا بر اساس صلاحیت وتخصص به کار گمارده شده باشند  انتقاد کمتری وارد است .اما چنانچه تنها به علت وابستگی فامیلی وخانوادگی به این سمتها دست پیدا کرده باشند جای تاسف دارد . در این نوشتار نگاهی داریم به عنوان وعملکرد کسانی که با نسبت فامیلی در دولت جناب آقای احمدی نژاد صاحب پست ومقام شده اند .

۱- داود احمدی نژاد : برادربزرگتر رییس جمهور که ابتدا به عنوان بازرس ویژه ریاست جمهوری انجام وظیفه می کرد پس از انتقاداتی که به عملکردش وارد شد به سمت ریاست سازمان پدافند غیر عامل منصوب شد .

۲- سردار احمدی مقدم :همزمان با روی کار آمدن دولت نهم اسماعیل احمدی مقدم  باجناق محمود احمدی نژاد و معاون نیروی مقاومت بسیج سپاه  بعنوان فرمانده نیروی انتظامی منصوب گردید.البته انتخاب وی به حکم مقام معظم رهبری صورت گرفته است و ربطی به این دولت ندارد.

۳-مسعود زریبافان: دبیر هیات دولت، وی که باجناق محمود احمدی نژاد بشمار می‌رود پس از ریاست جمهوری  وی که عضو شورای شهر تهران نیز بود، بعنوان دبیر هیات دولت منصوب گردید. زریبافان چندی بعد و با مصوبه مجلس مبنی بر ممنوعیت اشغال چند پست توسط کارکنان دولت ناچار به استعفا گردید و پس از شکست در انتخابات دور سوم شوراها، بعنوان رییس مجمع باشگاه دولتی استقلال تهران منصوب شد.

۴-برادران ثمره هاشمی : مجتبی هاشمی ثمره:خواهر زاده مهندس باهنر،  مشاور عالی رییس جمهور ورییس ستاد انتخاباتی اودر انتخابات آتی .قدرت وی گاهی حتی بر وزرا و معاونان دولت هم چربیده است !

مهدی ثمره هاشمی : مدیركل وزارتی وزیر نیرو، برادرثمره  هاشمی
عبدالحمید ثمره  هاشمی : معاون وزیر صنایع، برادرثمره  هاشمی

خانم قند فروش: مشاور خانواده وزیر كشور، زن برادرثمره  هاشمی

۵ -علیرضا علی احمدی : باجناق رییس جمهور ابتدا برای وزارت تعاون به مجلس معرفی شد اما قادر به کسب رای  اعتماد نمایندگان مجلس نشد و سپس به ریاست دانشگاه پیام نور رسید . علی احمدی پس از برکناری محمود فرشیدی از وزارت آموزش وپرورش به جای وی انتخاب شد .

۶ - مهرداد بذرپاش : مدیرعامل فعلی سایپا داماد علی احمدی باجناق احمدی نژاد است .این جوان ۳۳ ساله - که دولتی ها اورا اسامه بن زید دولت نهم می دانند - در ستادانتخاباتی احمدی نژاد در سال ۸۴ مسوول کمیته رسانه ها بود و پس از انتخاب احمدی نژاد به ریاست گروه مشاوران جوان رییس جمهوری رسید .اما به منظور شرکت درانتخابات دوره سوم شورای شهر تهران در سال ۸۵  از این سمت کناره گیری کرد وبه تشکیل ستاد رایحه خوش خدمت (حامیان دولت اسلامی ) پرداخت ولی موفق به راهیابی به شورای شهر نشد .مدیرعاملی پارس خودرو مقام بعدی بذرپاش بود ونهایتا توانست برکرسی مدیرعاملی گروه خودروسازی سایپا بنشیند .هم اکنون زمزمه هایی مبنی بر انتصاب وی به ریاست شرکت سرمایه گذاری تامین اجتماعی (شستا ) به گوش می رسد . همچنین از احتمال ریاست  بذرپاش  بر  سازمان تربیت بدنی نیز سخن گفته شده است .

۷- سیدمحسن نبوی: عضو هیات مدیره شركت سرمایه گذاری خارجی، داماد زریبافان

۸ - علی اکبر محرابیان: وزیر صنایع و معادن، خواهر زاده محمود احمدی نژاد

۹- حجت الاسلام موسی پور: معاون پارلمانی وزیر كشور ( داماد خواهر مهندس باهنر )

۱۰ - علی خیراندیش: پیمانکار ساختمان و پیمانکار وزارت نفت در انتقال گاز ایران به چین  (شوهر خواهر هاشمی ثمره )

۱۱ - طاهره نظری مهر : مدیرکل حقوق بشر و زنان وزارت‌ خارجه ، همسر منوچهر متکی وزیر امور خارجه ، وی از سازمان بهزیستی (در آستانه بازنشستگی) به وزارت امور خارجه منتقل گردید و به سمت «مدیرکل حقوق بشر و زنان وزارت‌ خارجه» منصوب شد. منوچهر متکی برای انتصاب وی به این پست اداره حقوق بشر وزارت خارجه را از اداره کل سیاسی و اموربین‌الملل جدا و همراه با دفتر امور زنان این وزارتخانه یک اداره کل جدید ایجاد و همسرش را به ریاست آن منصوب کرد.

۱۲ - برادر همسر منوچهر متکی : وزات امور خارجه، وی که دندانپزشک و فاقد هر گونه سابقه خاص در وزارت امور خارجه بوده‌است بعنوان وابسته کاری به بحرین اعزام گردید.
۱۳- داوود مددی: رییس سابق  سازمان  تامین اجتماعی، باجناق زریبافان

ناظمی اردكانی: وزیر سابق  تعاون،واستاندار فعلی قم  شوهر عمه داماد زریبافان

دانش جعفری: وزیر سابق اقتصاد، پسر عمه پدر داماد زریبافان . وی در حال حاضر رییس ستادانتخاباتی محسن رضایی است .

۱۴- پروین احمدی نژاد ودامادهایش :خواهر رییس جمهور پس از شرکت در دو  دوره انتخابات شورای شهر تهران وعدم کامیابی در دوره سوم وبه اعتبار نام برادرش به شورا راه یافت . ۲ داماد وی خبرسازتر از خودش بوده اند . هر دو داماد پروين احمدي نژاد، مداح هستند.روح الله بهمني و احد قدمي. روح الله بهمني هم همانند مادر همسرش بي حاشيه است و پس از به قدرت رسيدن محمود احمدي نژاد، پست و مقامي را دريافت نكرد اما احد قدمي داماد پرحاشيه اي براي پروين احمدي نژاد بود.سايت تابناك در مورد او نوشته است: احد قدمي که پيش تر شهرت او در مداحي بود و در گذشته در حراست يک شرکت خودروسازي به کار گرفته شده بود پس از انتخابات شوراها و انتخاب خانم پروين احمدي نژاد(http://taqisalek.blogfa.com/) به مديرکلي حراست سازمان شهرداري ها و دهياري هاي کشور منصوب شد.
    البته حضور قدمي در حراست سازمان شهرداري ها و دهياري ها به طول نينجاميد زيرا داوود احمدي نژاد كه از سوي برادر به رياست بازرسي ويژه رياست جمهوري رسيده بود، دستور عزل داماد خواهر خود را صادر كرد.

۱۵- فاطمه واعظ جوادی وهمسرش : برادرزاده آیت الله جوادی آملی و  رییس سازمان حفاظت محیط زیست است . وی در دوران ریاست خود علاوه بر عملکرد نامطلوب با حاشیه های فراوانی روبرو بوده است که بیشتر آن به همسرش بر می گردد .خانم جوادی در ابتدای آغاز به کار شوهرش مجید یزدانی را به عنوان مشاور عالی رییس منصوب کرد اما در تیر ۸۶ شوهر جوادی  به جرم فساد مالی بازداشت شد که سخنگوی قوه قضاییه هم آن را برغم تکذیب یزدانی تایید کرد .یزدانی  بعداز آن به ریاست یکی از کمیته های سازمان محیط زیست رسید وهمچنان مشغول به کار است . به  نظر می رسد درصورت انتخاب مجدد احمدی نژاد واعظ جوادی جایش را به کسی دیگر بدهد .

(http://taqisalek.blogfa.com

وحکایت همچنان باقی است ...

 


 

نويسنده كيه؟؟امضا محفوظ در جمعه 15 خرداد1388 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


سبز یا قرمز 1 ؟

 

پشت چراغ قرمز ترمز زدم ؛  سي و چند ثانيه  مونده بود تا سبز بشه !!!

 

يه کودک که سنش زير ده ،‌ دوازده سال بود از اون طرف خيابون حمله برد به يه پرايد که راننده اش يه خانوم بود و داشت مجبورش ميکرد ازش گل بخره ! ‌يکي ديگه هم از اينور ميزد به شيشه ماشينش که ازش آدامس بخره اما شيشه اينور بالا بود ،‌احتمالا صداش رو نميشنويد !‌ . خانومه ترسيد و شيشه سمت خودش داد بالا ،‌ اما پسره مقاومت ميکرد و کماکان داشت اصرار ميکرد که گل بخره ! . شيشه رو يه کم داد پايين و يه دويست توماني تعارف زد به پسره که پسره نگرفت ! . چراغ سبز شد و همه چيز هم با سبز شدن چراغ تمام شد !!!

 

به حرکتم ادامه دادم و رسيدم به چراغ قرمز بعدي ؛‌ ايندفعه پنجاه و چند ثانيه مونده بود تا سبز بشه !!!

 

اينبار يه بچه ميگفت : گل گل ،‌ يکي ديگه هم داد ميزد : کبريت کبريت . کبريت به کارم نميومد اما دوست داشتم همه گل های سبزش رو بخرم اما پول نداشتم !!!

 

رفتم توي فکر !!!

 

حتما توي چهارراه هاي ديگه هم هستند کودکان و زنها و مردهايي که داد ميزن : لنگ و گل و روزنامه و چاقو! و ... و سپنج دود ميکنن براي ملت !!!

 

 يادم اومد از عدالت !!! همون عدالتي که دم ازش ميزدن اما فقط سهامش رو دادن به هم وطن هاي من و تو !!! .

 

يادم اومد از صندوق ذخيره ارزي و به دنبالش هم يادم اومد از مطلبي که توي روزنامه  زده بود : از همون  پدري که معلم بود و سه تا دختر دم بخت داشت و به خواستگاراش گفته بود که بجاي جهيزيه سهام عدالت ميدم بدرفه زندگيشون بشه !!! .

 

يادم اومد از روزي که چند ساعت با رفيقم سر همين عدالت بحث ميکرديم و آخر هم به هيچ نتيجه اي نرسيديم !!! يعني رسيديم به همون ضرب المثله : عيسي به دين خود ،‌ موسي به دين خود !!! دوست داشتم يه بند بهش اضافه بشه : ما هم به دين خود !!!!!!!!!

 

شايد معني عدالت عوض شده ؟ شما چي فکر ميکني ؟ عوض شده ؟ شايد سهام جاش رو گرفته !!!‌؟

 

يادم اومد از  چهار سال قبل ،‌همون موقعي که ميگفتن : رجايي آمد !!! اين يکي مردميه !!!  بقيه غير مردمي بودن !!!؟.

 

يادم اومد از کثافت کاري هايي که توي همين فوتبال معصوم و پاک و بي گناهمون انجام ميشه !!!؟ از همين فوتبالي که الان همه بايد دست در دست هم بديم تا بره جام جهاني !!!!‌ از همين فوتبال پاکي که همه بعد از برکنار شدن يا استعفا دادن ميخوان افشاگري کنن !!!‌ يادم اومد از گندکاري هاي همين تيمهايي که ما سنگشون رو به سينه ميزنيم و ميگيم فلاني سرور فلانيه يا فلاني سوراخه يا 6 تايي ها و 5 تايي ها ... !!! همينجا بود که به ياد صندوق حمايت از قهرمانان هم افتادم ! همون صندوق پر پولي که براي علاج يک بيماري که تا حالا دويست ميليون تومان خرج داشته ،‌ زحمت کشيده و يک و نيم ميليون به يه قهرمان ملي کمک کرده !!!

 

يادم اومد از ژنرال هاي موجود در بازار !!! از امپراطور هاي موجود در بانک ها !!! همونايي که سود  25 تا 30 درصد براي وام هاشون ميگيرن و بعضي هاشون اسمش رو ميذارن بانک داري خصوصي اسلامي !!!!!!!!!!! فک کنم اسم <بانکداري اسلامي خصوصي !!!> بيشتر به کارشون بياد !!!! نه ؟

 

 يادم اومد از بچه هاي پايين شهر ! همونايي که به قول معروف دستشون به دهنشون نميرسه ! همونايي که مظلوم اند ولي بهشون ميگن اشرار ! آخه فک کنم مظلوميتشون رو مظلوم نما ها ازشون کش رفتن !!!

 

دوباره ياد همون سر چهارراهي ها افتادم !!! همونايي که معتاد بودن ميباره از ظاهرشون ! يادم اومد از بعضي علت هاي معتاد شدنشون !‌ يادم اومد از دل هاي پاک بعضي هاشون !

 

يادم اومد از خودم و خودتون ! از آينده اي که رو هواست !!!! يادم اومد از خوبي هامون ، خوبي هايي که خيلي ها ندارن !!!

 

يادم اومد از اينکه پشت چراغ قرمز بودم !!!! براي همين بهتر ديدم ديگه از چيزي يادم نياد !!!!

 

از فکر اومدم بيرون!  ديدم صداي بوق ماشين هاي پشت سري حتي مردم چند کوچه اونورتر رو هم کفري کرده ! يکي بهم گفت : هوووووووووووووي !!! مجنوني ؟ . يادم اومد که نبايد جواب بدم !!! .

 

ديدم اگه راه نيافتم الانه که ماشين بره پارکينگ و چندتا دردسر جديد برام درست بشه !!! براي همين از ملت عذرخواهي کردم و اومدم راه بيافتم اما متاسفانه دوباره چراغ قرمز شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

يادم اومد از .....

 

رفيق من بيا امسال کاري کنيم که ديگه خیلی از اين بدي ها به ياد هيچ کدوممون نياد، ‌در عوض خوبي هاش به همراه خوبي هاي جديد به ياد همه مون بياد !!! . به خدا ميشه . فقط بيا چشامون رو باز کنيم به روي حقايق و درست انتخاب کنيم .

 

 

خاتمي خدانگهدار ، ميرحسين حمايتت ميکنم ( ميکنيم ؟؟؟) .

 

 

پ ن : شاید قسمت ۲ هم داشته باشه !!! ؟

 

 

سبز باشید

 

 


 

نويسنده كيه؟؟روحبخش در جمعه 25 اردیبهشت1388 ساعت 23:40 موضوع نکته های دانشجویی | لینک ثابت


جاده سفارشی

 

:: جـــاده ::

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد .
نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا !
ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟

ناگاه ، ابرى سياه ، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت
و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم !
از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !

از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم
اما ، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟
هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟
هيچ ميدانى چقدرآهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟
من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من !
من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود به من بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟
ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟
اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟!؟!؟


 

نويسنده كيه؟؟امضا محفوظ در پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 ساعت 12:21 موضوع | لینک ثابت


برداشتی آزاد از مستند سینما سیمرغ و دیگر اصحاب!!!

 

یه سلام بهاریه تر و تازه به همگی دوستان عزیز

اول از همه سال نو رو به همه عزیزان تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت های پایدار رو پیش رو داشته باشین. انشالله .

مطلبی که احتمالا تا چند لحظه دیگه میخونین یه مستنده که من خودم تجربه کردم . از هیج جا و مکان و گروهی هم برام میل نشده ٬ خیالتون راحت !!! .

{ توجه : الان که تایپش تموم شد خودم که خوندم دیدم درست نتونستم بنویسم ! فک کنم طولانی هم شد . اگه زود عصبانی و پرخاشگر میشین بهتون پیشنهاد میکنم نخونین !!! ٬ فک کنین فقط یه تبریک سال نو بوده } .

 

اما موضوع چیه ؟:

ساعت ۸:۱۵ دیشب داداشم زنگ زد و هماهنگ کرد که بریم سینما و فیلم اخراجی های ۲ رو ببینیم . با چند تا از اعضای خانواده حرکت کردیم . اول میخواستیم بریم سینما آفریقا چون نزدیک تر بود به خونه مون اما ساعت ۸:۴۵ بود و حدس زدیم که به سیانس ۹ نمیرسیم  و تصمیم بر این شد که بریم سینما سیمرغ که طبق آماری که من از تلفن گویاشون گرفته بودم گفته بودن ۹:۳۰ شروع سیانسه . حدود ۹:۱۰ بود که رسیدیم جلو سینما . صف نصبتا شلوغی برای گرفتن بلیط این فیلم تشکیل شده بود .

من زودتر رفتم که بلیط بگیرم و مثل یه آقای با شخصیت بدون اینکه پلنگ بازی در بیارم و جا بزنم و از این حرفا رفتم ته صف . اونجا بود که فهمیدم کار بسیار شایسته ای کردیم که نرفتیم سینما آفریقا چون میگفتن از ساعت ۵ بعدازظهر بلیط  این فیلم بازار سیاه بوده !!! .

صف یه کم رفت جلو و دیدم سیانس هاش رو زدن ساعت ۹:۱۵ و یکی دیگه هم ۱۰ شب !!! ( خب توی اعلام سیانس از طریق تلفن گویا اشتباه میشه دیگه ). ( این شکلکه رو من اسمش رو گذاشتم بی خیال ٬ هیچ کار و عکس العملی انجام نمیده خب ) .

صف یه کم دیگه رفت جلو و باز دیدیم زدن بهای بلیط ۱۲۰۰ تومان ( اینم نوش جونشون ٬ عیده دیگه) .

خلاصه که بلیط گرفتم ( البته نیم بها  ٬ دیگه ) و اومدیم جلو درب ورودی و خواستیم بریم تو که گفتن کجایی حاجی!؟ این بلیط ها برای سیانس ساعت ۱۰ است . (اینم دمشون گرم ٬فیلم پر طرفداره بلیطهای سیانسش پر شده باید زودتر میومدیم ).

جمعیت زیادی برای دیدن فیلم توی همون سیانس ۱۰ هم منتظر بودن . کم کم داشتیم منصرف میشدیم که بریم تو ( آخه توی گروهی که اومده بودیم یکیمون کار مهمی داشت). یکی ( به لغت یکی دقت بفرمایین ) از مسئولین سینما لطف کردن و گفتن به احتمال زیاد یک سیانس فوق العاده ساعت ۹:۳۰ میذارن . دستشون مرسی ٬ لطف کردن .

رفتیم توی سالن انتظار و منتظر بودیم تا سالنی که برای اکران فیلم در نظر گرفته شده بود رو بهمون اعلام کنن !!! . گفتن سالن ۱ .

من زودتر رفتم که جا بگیرم مثلا و قبل اینکه وارد سالن بشم از همراهی ها پرسیدم کدوم قسمت جا بگیرم که گفتن وسط . با اجازتون رفتم داخل و صحنه ی جالبی دیدم ؟ دیدین در مورد مکان ها میگن مثلا اولش و وسطش و آخرش ؟. به نسبت ظرفیتی که سالن باید میداشت این سالن فقط مورد اول رو داشت یعنی همه اش اولش بود . نکته جالب دیگه اینکه  سالن به سمت مخالف شیب داشت ! بر خلاف اکثر سالن های نمایش که شیبش به سمت سن هست! . البته این سالن رو قبلا هم تجربه کرده بودم: فیلم احضار شدگان هم توی همین سالن اکرن شد که از همینجا به همتون توصیه میکنم حتما ببینین وگرنه نصف عمرتون بر فناست  ( اونایی که این فیلم رو دیدن میدونن چی میگم ). موضوعات دیگه عامل اصلی بود که این موضوعات نسبتا مهم ظاهری رو هم بیان کنم !؟. یاد سالنی افتادم که یکی از کنسرت های فک کنم سال ۲۰۰۶ یانی اونجا برگزار شده بود و من هم دیده بودم ( کنسرتش رو دارم ٬ کسی خواست بگه ارزون حساب میکنم )‌‌‌‌‌٬ چقدر به هم شبیه بودن اما نمیدونم چرا حسودیم شد !؟.

بدون هیچ مقدمه ای و در حالی که لامپ های سالن روشن بود فیلم شروع شد! . پروژکتوری که برای این سالن نمایش در نظر گرفته شده بود تنظیم نبود و کمی تو آفساید بود !!! . فیلم با کیفیت صدای بسیار بدی در حال پخش شدن بود به صورتی که خیلی از دیالوگ ها قابل شنیدن نبود ! و مردم مظلوم شهرمون( مگه همیشه باید گفت مردم مظلوم ف ل س ط ی ن  ؟؟؟ ) هم هیچ اعتراضی نکردند . حدود نیم ساعت یا شاید کمی بیشتر از زمان پخش فیلم میگذشت که یه دفعه تصویر قطع شد و برقها روشن شد !!! . بعد یه کم الافی و تیکه انداختن تماشاگرها نظیر اینکه رفتن سی دی دومش رو پیدا کنن و یا اینکه نفتشون تموم شد و ... دوباره فیلم  پخش شد اما از حدود ۲۰ دقیقه بعدش !!! ( اینو یکی از همراهان که توی جشنواره این فیلم رو دیده بود گفت ٬ اما انصافا خیلی تابلو بود ) . یه کم دیگه گذشت و باز قطع شد و برگشت از عقب تر !!! . یه کم بعدتر  همین موضوع تکرار شد . این موضوع زیاد تکرار شد و فقط تفاوتش در این بود که یه کم بعدتر از دفعه قبل تکرار میشد! . شاید حدود ۵ یا ۶ بار !!! .(  فکتون افتاد چقدر از این شکلک های متعجب توی این پاراگراف گذاشتم ) . سینما هم در این هنگام به شدت هو شد .

به هر طریق فیلم رو تمومش کردن ! شاید هم تمام شد !!؟ .

آخر کار یکی از تماشاچیان به همون یکی از مسولان اعتراض کرد و حرفش رو هم همه تصدیق کردند . اما پاسخ یکی از مسولان خیلی جالب بود : میگفت فیلم راس ساعت شروع شده و ۱۱۳ دقیقه بعد هم تموم شده !!! هرچی میگفتن که حاجی اینا رو ولش چرا اینجوری ریپ میزدین خب ؟ پس یعنی خیلی جاهاش رو نشون ندادین دیگه ؟. سرتون رو درد نیارم که جواب درستی نشنید و نشنیدیم و نشنیدند !!! در ضمن ناگفته نمونه که وقت بیرون اومدن از سالن یکی دیگه از مسئولان سینما ( یکی دیگه ها اون یکی نه یکی دیگه ) برخورد خیلی زشتی داشت با یک تماشاچی که در حال خروج از سالن بود که اصلا در شان کسی که در یک محیط فرهنگی کار میکنه نبود هرچند اون یکی از مسولان ( همون یکی اولیه ) یه نیمچه واکنشی در جهت دفاع از تماشاچی انجام داد !!! .

اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم و تند و سریع اومدیم خونه .

توی راه یاد یه متلکی افتادم که یکی از اصحاب سینما وقتی توی جشنواره امسال رفته بودم یه فیلم رو ببینم بهم گفت . یادمه دوتا بلیط داشتم برای سینما قدس و با دوستم قرار گذاشتیم که بریم و وقتی رسیدیم گفتن این سیانسی رو که اومدین  اداره محترم ارشاد گرفته برای اصحاب سینما !!! . یعنی شما غیر اصحاب برین کشکتون رو بسابید ! شما رو چه به این کارا که بیاین چشنواره ! و بلیطتون هم که فقط مال همین امروز بود دیگه قاب بگیرینش !!!. جلو درب ورودی یه خانم که فک کنم از اصحاب سینما بود ازم پرسید که فیلمش چیه ؟ و منم صادقانه بهش گفتم که نمیدونم و همینجوری اومدیم فیلم ببینیم و برام هم مهم نیست چه فیلمی باشه! بهم گفت کاش کسی میومد که سینما براش ارزش داشت !!! .

 فک کردم راست میگه و از کسی که میاد فیلم جشنواره ببینه توقع بیشتریه و ما بهتره بریم همون فیلم چارچنگولی رو ببینیم و حال کنیم که اتفاقا همون شب هم همین کار رو کردیم و با دوستم رفتیم سینما هویزه و حسابی هم حال کردیم. فک کردم دمشون خیلی گرمه .

امشب فهمیدم اشتباه فک کردم چون برای امثال من و شما مردم عوام٬ سینما خلاصه میشه توی بازیگر و کارگردان و سینما و همون مسئولین . یعنی اینها رو از چشم  سینما میبینیم ( فک کنم درست هم میبینیم ) و  وقتی میبینیم ارکان سینما برای عوام ( یعنی اونایی که جزء اصحاب نیستن ) ارزش چندانی قائل نیستن و فقط ظاهر امره که میگن ما خاک پای مردمیم و نمیدونم ...

باید بگم اصحاب عزیز سینما ٬سینماتون مال خودتون ! چون ما هم ازتون توقع متقابل داریم . البته این رو هم بگم که همه مثل هم نیستند ها ٬ باز فردا موضع نگیرین بگین فلانی کل سینما رو متهم کرد .

اگه دوست داشته باشین میتونین این گله مندی رو به دیگر اصحاب عزیز هم الصاق کنید! به قول معروف همون قضیه در و دیوار و اینا .

اگه به پیشنهاد بنده گوش جان فرا ندادین و این مطلب رو تا آخرش خوندین دمتون گرم .

                   

                                                     شاد باشین


 

نويسنده كيه؟؟روحبخش در چهارشنبه 5 فروردین1388 ساعت 2:32 موضوع نکته های دانشجویی | لینک ثابت


آغاز دوباره ترم مبارک

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن

و چه اندازه شيرين است امروز

روز ميلاد دوستی...

روز من و تو!

روزي که ما آغاز شديم

 

خیلی وقت بود میخواستم چیزی بنویسم ولی نمیدونستم بعد این همه نبودن چه جوری باید بود!!!

پس گفتم بذار به روی خودم نیارم و طبیعیش کنمفقط خواستم بگم  

  دوستای عزیز ترم جدید تحصیلی مبارک. موفق باشین.

 


 

نويسنده كيه؟؟امضا محفوظ در یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت 15:42 موضوع نکته های دانشجویی | لینک ثابت


فاصله ما تا مسلمانی...

 

ایراد گرفتن از همه کس و همه چیز را خوب بلد بود . عادت کرده بود از هر اتفاقی که در اطرافش رخ می دهد ایراد بگیرد . قیافه حق به جانبش وقتی دستش را زیر چانه اش می زد و ابروهایش را در هم می کشید و شروع به ایراد گرفتن می کرد هنوز در خاطرم مانده است.نمی دانم چرا فکر می کرد کار های دیگران پر از خطاست و فقط خودش درک درستی نسبت به مسائل دارد.

این روزها ایراد گرفتن  هایش به مراسم عزاداری هم رسیده بود تا صحبت از بر پایی مراسم عزاداری میشد شروع به مخالفت می کرد. می گفت به جای برپایی این همه مراسم چرا به فکر حال کسانی نیستید که حتی به نان شبشان هم محتاج اند؟؟

این بار در  جوابش حرفی برای گفتن نداشتم نمی دانم شاید این بار حق با او بود و ایراد از ماست!! اما می دانم دو کار نیک را نباید جایگزین یکدیگر کرد. دستگیری از نیازمندان و برپایی مراسم عزاداری هر دو از وظایف مسلمین است اما وقتی من و تو در انجام آن کوتاهی می کنیم دیدن چنین برخورد هایی دور از انتظار نیست!!! و این گونه می شود که گاهی بر پایی مراسم عزاداری که لازمه حفظ یاد معصومین است  امری غیر ضروری تلقی می شود  و ما به خاطر بر پایی اش از دید گاه عده ای محکوم می شویم!

کاش می دانستیم به خاطر این کم کاری هایمان  درست به اندازه ترک نمازمان در پیشگاه خداوند گناهکار خواهیم بود.کاش بودند کسانی که در کنار قرائت صحیح نمازمان به ما می آ موختند در قبال به وجود آمدن چنین تفکراتی در مورد ارزش های والای دینمان مسئولیم.

محرم و صفر امسال هم گذشت. امسال هم درست در همان شب ها و روز های عزاداری که مردم به یاد لب های تشنه علی اصغر می گریستند بودند کودکانی که لب تشنه و گرسنه کمی آن طرف تر از یاد من و  تو خوابیدند. درست در همان لحظاتی که واعظان از سختی های که زینب پس از حسین برای نگهداری از کودکان یتیم  برادر کشید سخن می گفتند بودند مادرانی  که سعی در سیر کردن فرزندان یتیمشان داشتند تا مرّّّّّّّّّّّّّهمی باشند بر دل کودکان خود که درد گرسنگی را همراه با درد بی پدری تجربه نکنند. در آن روز ها من و  تو فقط در فکر برگزاری هر چه بهتر این مراسم بودیم!!!

کاش یادمان می ماند وظایف مسلمانیمان را کامل انجام دهیم تا هیچ کار نیکی زیر سوال نمی رفت.


 

نويسنده كيه؟؟ربانی در پنجشنبه 8 اسفند1387 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت


DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef {visibility: visible !important; display: block !important; padding: 0px !important; margin: 0px !important; position: float !important; bottom: 0%; left: 0px; width: 100%; color:#000 !important; background-color:#fff !important; border: 0px none !important; border-top: 0px dashed #000 !important; z-index: 32767 !important } DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef * {background-color:#fff !important; font-family: Arial, Helvetica, sans-serif !important} DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TABLE{ } DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TABLE, DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TR, DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TD { height: auto !important } DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TD { } DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TD.row * { font-size: 9pt !important } DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef TD * { font-size: 8pt !important } DIV#XMStampf911cf53b503e95e33a59a3d9a815eef A {color: #444 !important; text-decoration: none !importan } //****************************************************************************